تبليغاتX
علم بالله

علم بالله

شرح نامه ابن عربی به امام فخر رازی

علم بالله از آن جهت که حق تعالی موجود است غیر آن است که حق تعالی است.

شيخ اكبر در باب سوم فتوحات مكيه مي گويد:

پس علم به خدا از ادراك عقل و نفس برتر است _ مگر از آن جهت كه او تعالي موجود است و بس _ و هر چه كه بدان درباره مخلوقات تلفظ و گفته مي شود و يا در مركبات و غير آن توهّم و پنداشته مي شود، خداوند سبحان در نظر عقل سالم از حيث فكر و عصمتش، برعكس آن است و آن توهّم و پندار درباره او جايز نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 21:16  توسط مهدی  | 

رویت الهی

من رأی الله تعالی فی الأشیاء فقد استراح

(کسیکه الله تعالی را در اشیاء مشاهده کرد به تحقیق به راحتی رسیده است.)

ابن عربی. کتاب المعرفت

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 10:20  توسط مهدی  | 

عدم شناخت انسان مُدرِك، حق تعالي را بوسيله قواي ظاهري و باطني و عقل

انسان صاحب مدرك چاره اي ندارد كه براي درك خود از قوايش مدد جويد؛ اين قواي انسان محدود است و نزد صاحبان خرد، پنج قوه مي باشد. ما تمام قواي او را بررسي مي كنيم و به جزئيات آن مي پردازيم تا بر عقل تكاپوگر و قواي وابسته معلوم شود كه مقام او كجاست! اين بررسي حصري، بسيار براي اطمينان عقل بر عجز خود در درك حق تعالي مفيد است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 13:4  توسط مهدی  | 

علامه طباطبايي _ رحمت الله عليه _ و بازگرداندن مسلك عرفاء به برهان حكماء

علامه طباطبايي _ رحمت الله عليه _ در تذييل اول خود بر مكتوب حاج سيد احمد كربلايي _ رضوان الله عليه _ اينچنين مي گويد :

اين بنده را گمان بر آن است كه همان برهان حكماء به طوري كه بيان آن گذشت، مسلك عرفا را بعينه نتيجه دهد. زيرا اين مقدمه كه مي گويد: <أعلي المراتب علي الاطلاق محدود نيست علي الاطلاق، كه مرجع آن به صرافت اوست، و مرجع آن به صرف حقيقت است.> انتهي؛ موجب اين است كه اين مرتبه بالاضافه به مراتب بعدي حدّ ندارد؛ و تعيّنات ساير مراتب از آن مقام مسلوب است. ولي همان انتهاي حدود، خودش حدي است؛ و ارتفاع تعيّنات خودش تعيّني است....

و بالجمله جميع مراتب از اعلي گرفته تا ادني، به يك معني مرتبه هستند؛ و معني مرتبه اگر چنانچه در مراتب دانيه، اقتضاي تحديد كرده و مستلزم حدّ است؛ بعينه در أعلي المراتب همان اقتضا را دارد؛ غاية الامر حدّ در أعلي المراتب، همان ارتفاع بقيّه حدود است.[1]

علامه نظرش بر اين است كه بايد قبل از هر تقييدي اطلاقي باشد و أعلي المراتب نسبت به مراتب داني، حكم دواير متحد المركزي را دارد كه دايره آخري ديگر حد عدمي ندارد و مراتب مادون نسبت به مرتبه مافوق خود آنچه را دارا نيستند، عين حدود عدمي آنهاست. حال نظر را به أعلي المراتب برمي گرداند كه :

أعلي المراتب، چون صرف است؛ پس حقيقت اصل الحقيقة است نه مرتبه. آن وقت مرتبه پايين تر از او أعلي المراتب مي شود؛ و چون فوق خود مرتبه اي ندارد؛ بي حدّ و صرف مي شود. فيعود الكلام إليه؛ و در نتيجه همه مراتب از ميان مي رود.[2]



1 توحيد علمي و عيني، ص 169

2 توحيد علمي و حيني، ص 170


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 13:2  توسط مهدی  | 

عدم مناسبت حق تعالی و اشیا

 

وينبغي للعالي الهمة لا يقطع عمره في المحدثات و تفاصيلها، فيفوته حظّه من ربه و ينبغي له أيضاً أن يسرح نفسه من سلطان فكره، فإنّ الفكر يعلم مأخذه و الحق المطلوب ليس ذالك.

بين موجودات امكاني و حق تعالي مطلقاً مناسبتي نمي باشد تا او معلوم آنها گردد.

شيخ اكبر در تقسيم موجودات به محسوس و غير آن مي گويد:

سپس در تمام آنچه كه غير حق تعالي هستند، نظر افكنديم، دريافتيم كه بر دو قسمند: قسمي كه به ذات خودش ادراك مي گردد و آن محسوس و متراكم است، و قسمي كه به فعلش ادراك مي شود، و آن معقول و لطيف است و معقول را بر محسوس برتري مي باشد، چون ذات او قابل درك نمي باشد...

حق تعالي برتر و مقدس تر از آن است كه به ذاتش _ مانند محسوس _ و يا به فعلش _ مانند لطيف يا معقول _ ادراك گردد، زيرا بين او و خلقش هيچ مناسبتي نيست.[1]

در اينكه حق تعالي ذاتش مدرك نمي باشد، مثال به معقولات زده مي شود كه بذاته درك آن براي قواي انساني ممكن نمي باشد بلكه به صورت و فعلي كه خلق مي كنند و عينيتي كه بين آن دو است، بدانها منتقل و درك مي گردد. آنچنان كه فرشته، بصورت كالبدي جسماني يا صورتي روحاني بر انسان تجلي مي كند.



1 فتوحات مكيه، باب 3


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 13:1  توسط مهدی  | 

علما وارث انبیا و در علم موروثی

وليعلم _ وفقه الله تعالي _ أن الوراثة الكاملة هي التي تكون من كل الوجوه لا من بعضها و « العلماء ورثة الأنبياء.» فينبغي للعاقل أن يجتهد لأن يكون وارثا من جميع الوجوه و لا يكون ناقص الهمة.

ما را شكي نيست كه اهل الله همان وارثان رسولان الهي _ عليه السلام _ مي باشند.[1]

سخن شيخ اكبر بازگشت به حديث نبوي < العلماء ورثة الأنبياء > دارد و اين وراثت را كامل و از جميع جهات مي داند؛ نكته آن در اين است كه رعيت، با اينكه صاحب مقام عصمت نيستند اما در اخذ علوم و معارف در جميع وجوه از انبياء الهي ارث مي برند. آنچه موجب پستي همت خلائق در كسب كليه علوم الهي شده است، تعطيل معارف و بسنده شدن به علوم تحتي است و عالي همت را سزاوار است كه سر از گريبان بلند كرده از فوق خود ارتزاق كند.

آنچه در اين وراثت مهم است، شرف الحاق علماء بالله به انبياء است كه علوم خود را بوسيله وهب الهي نه تعمّل بشري كسب مي كنند.



1 فتوحات مكيه، باب 54


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:58  توسط مهدی  | 

کسب علم از بالا و پایین

 

و متي ما تغذت النفس من كسب يديها فإنّها لا تجد حلاوة الجود و الوهب و تكون ممن أكل من تحته، و الرجُل من أكل من فوقه، كما قال تعالي: ﴿ و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجيل و ما أنزل إاليهم من ربّهم لأكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم ﴾ [مائده/66]

بازگشت به كلام شيخ دارد و دسته بندي علوم به علوم وهبي كه از ناحيه جود الهي، فيضان دارد و فوق خوراك علمي بشري است و علوم كه بشر به آن احاطه دارد و تحت كسب او مي باشد.

شيخ اكبر درمورد علوم وهبي مي گويد:

و اين علوم اكتسابي نيستند ﴿ و من تحت أرجلهم ﴾ [مائده/66] و اين از علومي است كه داخل در كسب هستند. پس آن از علوم تحت و فوق مي باشد. هنگامي كه نور بدين صفت باشد در زير ما نيست بلكه روي گرداننده از ماست و نوري كه تحت ماست، آن است كه ما بر آن حكم مي كنيم و آن تعبير به ﴿ و من تحت أرجلهم ﴾ [مائده/66] شده است.[1]

نوري كه مافوق ماست به علت عدم احاطه و مناسبت ما بدان، در بند قواي ما نمي باشد. شيخ علوم خود را از ناحيه وهب الهي مي داند و به خاطر عدم مناسبت، آن را از پستي علوم كسبي و ادراكات بشري خارج مي داند.



1 فتوحات مكيه، ج 4، ص 133


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:57  توسط مهدی  | 

قوه متخیله و فکر

و قد وقفتُ علي بعض تواليفك و ما ايدك الله به من القوة المتخيلة و تتخيله من الفكر الجيّد.

عارف كامل را شايسته است كه هر خيري را مستند به حق تعالي بداند و به وجه الهي از شهود عالم اكوان، متلذذ گردد؛ موجودي را كه از جهت تجلي خاصي، بر مرتبه كمال است، مورد تشويق عارف مي باشد. از قواي بزرگ انسان، قوه متخيله مي باشد كه داراي عالمي وسيع است و پذيراي صور بينهايت مي باشد تا جايي كه معدومي _ كه در خارج متحقق نشده _ را تصوير مي كند.

فخرالدين رازي در قوه متخيله و آنچه از ناحيه فكر بدو داده شده، صاحب فن بود، طوري كه در تكثّر خيالات، و تصور وجوه مختلف و خوض او در معقولاتي كه ارتباط با تكثرات حسي دارد، پژوهشگر كم نظيري بود. اشكالات او در علوم مختلف معروف است تا جايي كه او را امام المشككين لقب دادند و اين بواسطه قوّت او در صورت بندي _ آنچه كه قوه متخيله بدو مي بخشيد _  بود؛ قوه مفكّره نيز از حيث قبول، آنچنان است كه درست و نادرست را مي پذيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:56  توسط مهدی  | 

سفارش به حق

و يقول الله تعالي : ﴿ و تواصوا بالحق ﴾ [عصر/3]

به حق تعالي و واجب الوجود لذاته بپيوند و اين اعظم نصايح است كه اگر همين خير را براي برادر خود خواسته بود، به تحقيق تمام خير را خواسته بود.

شيخ اكبر ابن عربي در تخلّق به اسم الهي حق مي گويد:

التخلّق (بالحقّ) وقوفك علي العلم الذي تعرف به، أنّك واجب الوجود به لا بنفسك و موضع الإشتراك هو الوجوب لا الوجود[1].

پس او رابه علمي سفارش كرده كه بالاترين مرتبه براي عالي همت است، طوري كه از قيد مرتبه نيز فراتر مي رود و در لامرتبه و لاشيء رها مي گردد؛ مرتبه وجودي في نفسه او، عدم العين است بالذات و بدو واجب مي گردد.

در آينده بيشتر متذكر اين مي شويم، بلكه تمام مطلب و مطلوب همين است.




[1] كشف المعني عن سرّ ّالله تعالي، ص120

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:54  توسط مهدی  | 

حمدىذاتی الهی

فإنّا نحمد اليك الله الذي لا اله الّا هو.

شيخ اكبر در باب سوم فتوحات مكيه مي گويد:

پس علم به خدا از ادراك عقل و نفس برتر است _ مگر از آن جهت كه او تعالي موجود است و بس _ و هر چه كه بدان درباره مخلوقات تلفظ و گفته مي شود و يا در مركبات و غير آن توهّم و پنداشته مي شود، خداوند سبحان در نظر عقل سالم از حيث فكر و عصمتش، برعكس آن است و آن توهّم و پندار درباره او جايز نيست.

و اگر بر او چون مخلوقات اطلاقي گردد:

از جهت تقريب به فهم است _ براي ثبوت وجود نزد شنونده _ نه براي ثبوت حقيقي كه حق بر آن است، زيرا خود مي گويد: ﴿  ليس كمثله شيء ﴾ ‌‌[شوري/11] .[1]

پس از اينكه شيخ اكبر طريق علم بالله را جداي طريقِ ادراك عقلي دانست؛ آن را محال نمي شمرد و نه تنها از راه كشف بلكه شرع را هم مؤيّد آن مي داند:

ولي براي ما (علم بالله) شرعاً واجب است، از آن جهت كه خداوند به رسولش _ صلي الله عليه و سلم _ فرمود: ﴿ فأعلم أنه لا اله الّا هو ﴾ [محمد/19] . [2]



[1] فتوحات مكيه، باب 3

[2] همان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:53  توسط مهدی  |